زن با ارزشی همچون مرد
زن با
ارزشی همچون مرد لازمه و
نتیجه تساوی مرد و زن در آفرینش و ماهیت انسانی و برخورداری از استعدادها و
امکانات مساوی و امکانات برابر در پیمودن راه تکامل، تساوی ارزشی زن و مرد است. زن
با کسب کمالات، به همان سان ارجمند خواهد بود که مرد، و با کسب رذایل، همان گونه
ضد ارزش خواهد شد که مرد. و این افزون بر آن ارزش ذاتی است که هر دو به لحاظ بهرهمندی
از روح الهی، به یکسان از آن بهرهمندند. در اینجا سخن از ارزشها یا ضد ارزشهای
اکتسابی است. زنان در بهرهمندی از ارزشهایی همچون ایمان، سبقت در ایمان، عمل
صالح، تقوا، هجرت، علم و دانش، با مردان تفاوتی ندارند. قرآن کریم
برای رفع هر گونه ابهام، نه تنها در بسیاری از موارد به تفصیل اما به یکسان از
مردان و زنان بهرهمند از این اوصاف ارزشی نام میبرد[1] بلکه در
هنگام ارائه الگوهای مثبت و منفی، از زنان نیک و بد در کنار مردان نیک و بد یاد میکند
به عنوان مثال، از حضرت حواء همسر حضرت آدم(ع)، ساره همسر حضرت ابراهیم(ع)، مادر
یحیای پیامبر، همسر حضرت زکریا، مادر مریم همسر عمران، حضرت مریم مادر حضرت
عیسی(ع)، مادر و خواهر حضرت موسی(ع)، آسیه همسر فرعون مصر، دختران شعیب پیامبر (ع)
و بلقیس ملکه سبا به نیکی یاد میکند و در برابر از زن نوح، زن لوط، زن ابی لهب به
زشتی نام میبرد، و در این مسیر تا آنجا پیش میرود که زنانی پاک و مؤمن، همچون
آسیه و مریم را به عنوان الگوی مؤمنین[2] و زنانی
همچون همسر نوح و همسر لوط[3] را به
عنوان الگوی کافرین معرفی میفرماید و با این معرفی، استقلال شخصیت وی را نیز چه
مثبت و چه منفی به نمایش میگذارد. [1]
- ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصادقین
و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات
و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و
الذاکرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظیما احزاب/35 [2]
- ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امراه فرعون … و مریم بنت عمران … مریم
/11 و 12. [3]
- ضرب الله مثلاً للذین کفروا أمرأه نوح و أمرأه لوط … تحریم/10.
مقام زن در جهانبینی اسلامی
اسلام زن
را چگونه موجودی میداند؟ آیا از نظر شرافت و حیثیت انسانی او را برابر با مرد میداند
یا او را جنس پستتر میشمارد؟ الف- زن
انسانی همچون مرد با مطالعه
متون اسلام و بویژه قرآن کریم به خوبی روشن میشود که از نظر اسلام، زن انسانی است
همچون مرد، با همه ویژگیها و لوازم انسانیت. از نظر اسلام، اصولاً انسانیت انسان،
به روح او وابسته است و نه تن او، و روح انسانی به مذکر و مؤنث تقسیم نمیشود. این
همسانی مرد و زن در برخورداری از انسانیت را، از ابعاد مختلف و گوناگون، در متون
دینی میتوان یافت. - در
آفرینش زن و مرد، در آفرینش کاملاً یکسان و مساویاند، هم نسبت به مبدأ و چگونگی
آفرینش و هم نسبت به هدف آفرینش. - از نظر
مبدأ آفرینش قرآن کریم
تصریح میفرماید که در نخستین آفرینش، زنان از همان آفریده شدهاند که مردان[1]. و امام
باقر علیهالسلام نیز در روایتی بر همین نکته تأکید ورزیدهاند[2]. از نظر هدف
آفرینش: زن به خاطر همان هدف آفریده شده است که مرد برای آن آفریده شده است. این
همسانی، هم نسبت به هدف غایی از آفرینش نوع انسان صادق است و هم نسبت به هدف نزدیک
مربوط به آفرینش هر یک از دو صنف زن و مرد. از یک سو
در برخی آیات قرآن هدف غایی و نهایی آفرینش انسان و از جمله زن، استکمال او در
پرتو عبادت معرفی شده است[3] و در
برخی آیات دیگر به تصریح و به تأکید، برابری زن و مرد در بهرهمندی از مزایای سلوک
راه تکامل و عبودیت و یا ابتلا به عذابهای ناشی از مخالفت با این راه را، اعلام
نموده است و سرنوشتی واحد را برای مؤمن و مؤمنه، صالح و صالحه، و یا کافر و کافره
و مشرک و مشرکه معرفی کرده است[4]. از سوی
دیگر، نسبت به هدف آفرینش هر یک از دو جنس زن و مرد، تسکین و آرامش یافتن هر یک را
در کنار دیگری، به عنوان هدف معرفی فرموده است.[5] همان طور
که زن را آرامش بخش مرد معرفی کرده، آرامش خود او را نیز در کنار مرد تأمین نموده
است. لحن آیات قرآن در این زمینه بگونهای است که در عین اعلام نیاز هر یک از زن و
مرد به دیگری، به اصالت و استقلال هر یک از دو صنف اشاره داشته و هیچ صنفی را
طفیلی صنف دیگر قرار نمیدهد. - در داشتن
استعدادها و امکانات نتیجه
طبیعی همانندی زن و مرد در آفرینش و اتحاد در ماهیت انسانی، آن است که هر دو برای
رسیدن به تکامل و هدف نهایی آفرینش انسان، از استعدادها و امکانات یکسانی
برخوردارند و زن یا مرد بودن، موجب هیچگونه مزیت و یا محرومیتی نمیشود، هر دو از
روح الهی[6]بهرهمندند
و هر دو از ساختاری معتدل برخوردار.[7] هر دو
دارای ابزار شناختی و ادراکی یکسانی هستند[8]و نهاد هر
دو بر فطرت الهی[9]
سرشته شده است. هر دو حاصل امانت الهی[10] و هر دو
دارای وجدان اخلاقیاند[11]، آسمان
و زمین و آنچه در آنست، خورشید و ماه و شب و روز به یکسان مسخر هر دو قرار داده
شده است[12] و هر دو
یکسان از تعالیم الهی[13] و نعمت
بیان[14] بهرهمندند
و بالاخره هر دو همانند هم و در کنار هم مخاطب خداوند و پیامبران و بهرهمند از
هدایت آنان قرار گرفتهاند.[15] د رموانع
راه تکامل [1]
- یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها، نساء/1 هوالذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن
الیها، اعراف/189 [2]
- ابو مقدام گوید از امام- علیه السلام- پرسیدم، خدا از چه حواء را بیافرید؟
فرمود: دیگران چه میگویند. گفتم: آنان معتقدند خدا حواء را از دنده مرد خلق کرد.
فرمود: دروغ میگویند: آیا خداوند ناتوان بود که حواء را خلق کند. گفتم: پس حواء
چگونه خلق شد؟ فرمود: خدا مشتی از خاک زمین برداشت و از آن آدم را بیافرید و از
بقیه آن حواء را خلق کرد. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 379، مجلسی، بحارالانوار،
ج 11، ص 116 [3]
- ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون، والذاریات / 56. [4]
- نساء/124، توبه/72، احزاب/35، فتح/5، حدید/1،12،13، یس/56، مؤمن/8، بقره، 221. [5]
- هوالذی خلقکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه، روم/21. [6]
- فاذا سویته و نفخت فیه من روحی حجر/29، ص /72. [7]
- لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. یس/4 [8]
- والله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و الابصار و
الافئده لعلکم تشکرون نحل/78. [9]
- فاقم وجهک للدین حنیفاً فطره الله التی فطر الناس علیها، روم/30 [10]
- انا عرضنا الامانه علی السمواتُ الارض و الجبال فابین ان یحملها و اشفقن منها و
حملها الانسان، احزاب/72. [11]
- و نفس و ما سویها، فالهمها فجورها و تقویها، شمس/7و8. [12]
- جاثیه/130، ابراهیم/33 [13]
- بقره/239، انعام/91، علق 4 و 5 [14]
- الرحمن/ 1-3. [15]
- عموم و اطلاقات آیات قرآنی که با تعابیر الذین آمنوا، الذین کفروا، الانسان و
مانند آن، آدمیرا موضع سخن وخطاب قرار داده است. [16]
- ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی
قصص/15، فاطر/6، زخرف/ 62. [17]
- ان الشیطان للانسان عدوّ مبین، یوسف /5.
بررسی دیدگاه اسلام در مورد تساوی زن و مرد
بررسی دیدگاه اسلام در مورد تساوی زن و مرد 1- واژهشناسی
عدالت پیش از
ورود در بحث، به نظر میرسد که درآمدی معناشناختی در مورد واژگان تساوی، تشابه و
عدالت، مورد نیاز باشد. در المنجد،
تساوی به معنای تمائل و تشابه آمده است. در منطق، متساوی به دوشیء گفته میشود که از حیث کمیت، واحد باشند. تشابه نیز
از ریشه شبه است به معنای مثل و جمع آن اشباه است.[1] شریف
جرجانی در تعریف عدل میگوید: عدل مصدر است و به معنای عدالت میباشد یعنی اعتدال
و راست قامتی و میل به حق. عدل امری بین افراط و تفریط است … اما راغب
اصفهانی در تعریف عدل آن را تقسیم، بهره و سهم به طور مساوی میداند که بر دو گونه
است: 1- عدل
مطلق: که حسن عقلی دارد و در زمان، نسخ نمیشود و به هیچ وجه تجاوز توصیف نمیشود، مثل نیکی به کسی که به تو
نیکی کرد و ترک آزار از کسی که دست از آزار تو بر داشته است. - عدالت
شرعی که ممکن است در زمانی نسخ گردد مثل قصاص.[2] عدل به
معنای تساوی و نفی هر گونه تبعیض است،[3] گاهی میگویند
فلانی عادل است، منظور این است که هیچگونه تفاوتی میان افراد قائل نمیشود.
بنابراین عدل یعنی مساوات. این تعریف
نیازمند به توضیح است، اگر مقصود این باشد که عدالت ایجاب میکند که هیچگونه
استحقاقی رعایت نگردد و با همه چیز و همه کس به یک چشم نظر شود این عدالت عین ظلم
است. اگر اعطاء بالسویه عدل باشد منع بالسویه هم عدل خواهد بود. و اما اگر
مقصود این باشد که عدالت یعنی رعایت تساوی در زمینه استحقاقهای متساوی، البته معنی
درستی است، عدل ایجاب میکند اینچنین مساواتی را و اینچنین مساوات از لوازم عدل
است. ولی در این صورت بازگشت این معنی به معنی دیگری است به این ترتیب که: عدل
یعنی رعایت استحقاقها، اعطا کردن به هر ذی حقی آنچه استحقاق آن را دارد، معنی
حقیقی عدالت اجتماعی بشری، یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد
بشر باید آنرا محترم شمارند همین معنی است.[4] عدالت و
برابری بر حسب رویکردهای مختلف علمیاز قبیل سیاست، اخلاق و اقتصاد معانی مختلفی
پیدا میکند، آنچه در این نوشتار مورد نظر است، بررسی این واژگان در حوزه مباحث
زنان است. جنسیت
مهمترین دیدگاهی است که در تفسیر واژگان تساوی و عدالت تأثیر گذار است. مسئله
اینست که آیا با وجود تمایز جنسی میان زن و مرد، تساوی میان این دو امکانپذیر
است؟ در جواب به
این سوال نظرگاههای متفاوتی ارائه گشته که دو رویکرد مهم آن به این قرار است: الف: جنسیت
هیچ نقشی در اصل انسانیت ندارد به این معنا که موجب نقص و کمال یا شدت و ضعف در
انسان بودن نمیشود ولی با این وجود در حقوق و وضع قوانین تأثیرگذار است و موجب
تفاوت حقوقی میگردد. ب: جنسیت،
نه تنها در اصل انسانیت، بلکه در مسائل حقوقی نیز تأثیرگذار نیست رویکرد اول در
جهان بینی الهی و رویکرد دوم در جهان بینی غیر الهی دنبال میشود. در اثبات
رویکرد اول ضروری است دیدگاه اسلام نسبت به زن بررسی شود.
تأکید کنوانسیون بر ضرورت تساوی زنان و مردان
- تساوی یا عدالت
تأکید کنوانسیون بر «ضرورت تساوی زنان و مردان در همه شئون» از یک خطای مبنایی نشأت گرفته و آن برداشت اشتباه از معنای تساوی و عدالت و نیز نابرابری و تبعیض میباشد به بیان دیگر در لغتنامه بانیان کنوانسیون، هرگونه «نابرابری» «تبعیض» و هر «برابری» «عدالت» نام گرفته است در حالی که رابطة بین نابرابری و تبعیض تساوی نیست بلکه این دو با یکدیگر رابطة عموم و خصوص من وجه دارند.
به این بیان که: برخی نابرابریها تبعیض و بیعدالتی هم هست یا به تعبیر دیگر بعضی تبعیضها، نابرابری است. مثل اینکه قاضی، دزدی را آزاد کند و بیگناهی را به جرم دزدی حبس کند. برخی نابرابریها تبعیض و بیعدالتی نبوده بلکه عین عدالت است مثل اینکه قاضی بیگناهی را تبرئه کند و مجرم را مجازات کند.
برخی بیعدالتیها و تبعیضها، نابرابری، نیست بلکه برابری است مثل اینکه قاضی هم فرد بیگناه و هم فرد مجرم را حد بزند یا حبس کند یا هر دو را آزاد کند از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت که برابری و تساوی ملاک عدالت نیست چنانچه نابرابری معیار تبعیض و بیعدالتی نیست. در نتیجه کنوانسیون که با توجه به اختلافهای زیستی و طبیعی میان زنان و مردان بر مبنای وضع حقوق و قوانین یکسان و مساوی برای این دو طیف، پایهریزی شده است، خود مروّج و مبلغ بیعدالتی و تبعیض میباشد.
تساوی زن و مرد شعار محوری کنوانسیون
مواد کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان بر محور «ضرورت تساوی و برابری زنان و مردان در همه شئون» استوار است به این معنا که مصوبات کنوانسیون با پذیرش تفاوتهای طبیعی و جنسیتی میان زن و مرد، بر عدم دخالت این تفاوتها در قانونگذاری و ضرورت وضع قوانین برابر و مساوی تأکید داشته و تنها راه ایجاد رفاه، آسایش، عدالت، آزادی و کرامت انسانی برای زنان را تساوی حقوقی آنها با مردان میداند در حالیکه بانیان کنوانسیون که چنین ادعایی دارند در مرحلة عمل دوام نیاورده و در موارد 4، 11 و 12 کنوانسیون خواستار توجه جدی به مسائل خاص زنان به ویژه دوران بارداری وضع حمل و شیردهی شده و قوانینی متفاوت وضع نمودهاند[1]. این در حالی است که التزام واقعی به شعار «نادیده انگاری تفاوتها در نظام قانونگذاری» ایجاب میکند که طراحان کنوانسیون در جهت برابری و تساوی زنان و مردان، با وضع قوانین بارداری خارج از رحم، مانع تولید مثل زنان شده و در صورت باردار شدن هیچگونه شرایط و امتیاز ویژهای برای ایشان در نظر نگرفته و حتی آنها را از شیردهی منع کنند حال آنکه نه تنها این مواد را وضع نکردهاند بلکه امتیازات ویژهای برای مادران در ایام بارداری و شیردهی در نظر گرفتهاند و این برخلاف ادعای اولیه مبنی بر وضع قوانین یکسان میان زنان و مردان میباشد. در حقیقت، کنوانسیون به این وسیله عملاً موافقت خود را با ناکار آمدی نظریه تساوی و برابری در همة شئون، اعلام نموده است.
- سیره عقلاء
در احکام قضایی همه کشورها توجه به تفاوتهای زیستی و حتی اجتماعی و اکتسابی جایگاهی ویژه دارد[2]. این سیرة عقلائی موجب وضع قوانین یا تبصرههای ویژهای شده است به عنوان مثال خردسالان یا افراد مسن و کهنسال در جوامع از تخفیفات و امتیازات ویژه قانونی برخوردارند و در پارهای موارد از هر گونه مجازات و عقوبتی معافند.
و روشی که بانیان کنوانسیون برگزیدهاند ( در وضع قوانین یکسان میان زن و مرد) در تناقض و تضاد آشکار با سیره و روش عقلایی انسانها در جوامع مدرن میباشد. البته لازم به ذکر است که در کنوانسیون رفع تبعیض نیز به طور ناخودآگاه این روش عقلایی درپارهای موارد پیروی شده و با توجه به تفاوتها، امتیازاتی را برای زنان در مقایسه با مردان در نظر گرفته است.[3] در واقع «برابری در شرایط نابرابر و نا متساوی» به همان اندازه ظلم محسوب میشود که «نابرابری در شرایط متساوی» در نتیجه باید به جای ترویج «برابری و تساوی در همة شئون» به تبلیغ و ترویج عدالت میان زن و مرد یا تناسب و هماهنگی حقوق و قوانین با اشتراکات و تفاوتهای زیستی، محیطی و اجتماعی همت گمارد.[4] این همان نکته ظریف و اساسی است که ظاهراً بانیان کنوانسیون از آن غفلت ورزیدهاند به این وسیله «در عصر مدرن» ظلمها و ستمهای جدید و البته شکنندهتری بر جامعه زنان تحمیل شده است. چنان که چپسوتون[5] در این زمینه مینویسد: من منکر آن نیستم که زنان قبلاً مورد رفتار ناشایست و حتی در معرض شکنجه قرار میگرفتند ولی به عقیدة من وضع آنها هیچگاه به اندازة امروز که فرمانروای خانه و نیز رقیب اداری مردانند، رقت بار نبوده است».[6] به هر حال تنظیم کنندگان کنوانسیون با شعار «تساوی و برابری در همه شئون» در حقیقت به مقابله با سیره و روش دیرینه و خرد ورزانه همه جوامع پرداخته حتی بدیهیات زندگی پیرامون خود را نادیده گرفتهاند.
[1] -برای نمونه در اعلامیه حقوق بشر در ماده بیست و پنجم چنین میگوید: «هر کس حق دارد که در موقع بیکاری، بیمار، نقص اعضاء، بیوگی، پیری، یا در تمام مواردی که به علل خارج از اراده انسان وسائل امرار معاش از دست رفته باشد، از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.»
[2] - مواد 4 ، 11،12، بند 1 و2
[3] - مواد 4، 11 و 12 کنوانسیون
[4] - البته شناسایی دقیق اشتراکات و تمایزات میان زنان و مردان و تشریح و توازن متناسب با آن بسیار دشوار و پیچیده است.
[5] - ریچارد چپسترتون یک جامعه شناس است.
[6] - ساروخانی، باقر، جامعه شناسی خانواده، انتشارات سروش 1375 ص 62.