تفاوتهای روحی و عاطفی زن و مرد
تفاوتهای روحی و عاطفی
«این تفاوتها دو گونه است، کمیو کیفی. مقصود از تفاوتهای کمیآن دسته از ویژگیهایی است که هر یک از زن و مرد، به دلیل انسان بودن از آن برخوردارند و از این جهت مطلقاند و در آن تضایفی نیست ولی در مقدار برخورداری در مقام مقایسه، بیشتر و دیگری کمتر برخوردار است. اختلاف در درجه تعقل، حزم و دوراندیشی، محاسبهگری و امثال آن و نیز عاطفه، احساسات و مهرورزی، مهمترین نمونه این نوع از تفاوتهاست در اغلب موارد- و نه همیشه- مردان از تعقل، حزم و دوراندیشی بیشتری برخوردارند و متقابلاً زنان از عاطفه و احساسات زیادتری بهرهمندند.
مقصود از تفاوتهای کیفی، ویژگیهایی است که به انسان بودن زن و مرد مربوط نمیشود، بلکه به زن یا مرد بودن انسان مربوط میگردد، عالیترین نمونه این تفاوتها، نوع احساسات هر یک از زن و مرد نسبت به دیگری است که در اختلاف بین زن و مرد، در دل ربایی و دل دادگی، حمایت خواهی و حمایتگری تجلی مییابد و جالب اینجاست که دست آفرینش، همه وسایل دلربایی را به زن عطا کرده است. چنانکه همه ابزار لازم برای حمایتگری را نیز به مرد بخشیده است»[1].
تفاوتهای جنسی و بدنی زن و مرد
تفاوتهای جنسی و بدنی
یکی از اختلافات جسمیمرد و زن، اختلاف اندامیمربوط به تولید نسل است بر اساس این اختلاف طبیعی نقش پدر در تولد فرزند بسیار ضعیفتر و کم اهمیتتر از نقش مادر است که میبایست در مدتی طولانی نزدیک به 9 ماه جنین را پرورش دهد.
اختلاف اندامیدیگر به تغذیه فرزند مربوط میشود، زن به گونهای آفریده شده است که به طور طبیعی قادر است فرزند خود را در دو مرحله به بهترین شکل تغذیه کند و بهترین و مناسبترین غذاها را در اختیار او قرار دهد. یکی مرحله جنین و دیگری مرحله پس از تولد و تغذیه طفل با شیر مادر.
سومین اختلاف جسمی- در درجه غالب- به قدرت و نیروی بدنی و چگونگی رشد مربوط میشود:
«مرد به طور متوسط درشت اندامتر است و زن کوچک اندامتر، مرد بلندقدتر است و زن کوتاهتر، مرد خشنتر است و زن ظریفتر، صدای مرد کلفتتر و خشنتر و صدای زن نازکتر، رشد بدنی زن سریعتر و رشد بدنی مرد بطیتر است، مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است، زن زودتر از مرد به مرحله بلوغ میرسد و و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل از کار میافتد. مغز متوسط مرد از مغز متوسط زن بزرگتر است ولی با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموعه بدن، مغز زن بزرگتر است، ضربان قلب زن از ضربان قلب مرد سریعتر است»[1].
تفاوت زن و مرد در قانون خلقت
تفاوت زن و مرد هم از نظر جسمیو بدنی و هم از نظر روحی و عاطفی آنقدر روشن است که انکار آن، همچون انکار بدیهیات است. حقیقت آنست که واقعیات عینی تابع احساسات و قضاوت انسان قرار ندارند.
البته واضح است که مردان از این تفاوتهای طبیعی و ذاتی سوء استفاده نمودهاند ولی این سوء استفاده نمیتواند دلیلی بر نفی این تفاوتها باشد بلکه با شناخت تفاوتها میتوان به تنظیم روابط حقوقی عادلانهای متناسب با این واقعیات برای زن و مرد اقدام نمود.
قبل از بیان برخی از این ویژگیها باید به این نکته مهم توجه داشت که از دیدگاه اسلام، این تفاوتها به هیچ وجه به این که مرد یا زن جنس برتر است و دیگری جنس پایینتر و پستتر و ناقصتر مربوط نیست. قانون خلقت از این تفاوتها منظور دیگری داشته است. با این هدف که پیوند خانوادگی زن و مرد را محکمتر کند و حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند. قانون خلقت تفاوتهای زن و مرد را به منظوری شبیه اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است. اگر قانون خلقت هر یک از چشم و گوش و دست و ستون فقرات را در وضع مخصوصی قرار داده است نه از آن جهت است که با یک چشم به آنها نگاه نکرده و نظر تبعیض داشته است.[1]
خلاصه آنکه این نوع اختلافات بین زن و مرد، تأثیری در ماهیت و ارزشهای انسانی آنها نداشته، بلکه آیتی از حکمتهای آفریدگار است. تفاوتی حکیمانه و تناسبی سازگارانه است که نوع انسان را به دو صنف زن و مرد تقسیم کند تا هر یک مکمل وجود دیگری شود نه آن که موجب قضاوتی ارزش گذارانه و یا تبعیض ظالمانه در حقوق گردد.
پس از بیان این مقدمه اینک به بیان برخی از مهمترین ویژگیها و تفاوتهای زن و مرد پرداخته میشود.
انکار نظرات تحقیرآمیز نسبت به زن
یکی از نظریات تحقیرآمیزی که در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اینست که زن عنصر گناه است، از وجود زن شر و وسوسه بر میخیزد، زن شیطان کوچک است، میگویند در هر گناه و جنایتی که مردان مرتکب شدهاند زنی در آن دخالت داشته است، میگویند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و این زن است که مرد را به گناه میکشاند، میگویند شیطان مستقیماً در وجود مرد راه نمییابد و فقط از طریق زن است که مردان را میفریبد، شیطان زن را وسوسه میکند و زن مرد را، میگویند آدم اول که فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد از طریق زن بود، شیطان حواء را فریفت و حواء آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار حواء را فریفت و حواء آدم را، قرآن نه حواء را به عنوان مسئول اصلی معرفی میکند و نه او را از حساب خارج میکند، قرآن میگوید به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سکنی گزینید و از میوههای آن بخورید،[1] قرآن آنجا که پای وسوسه شیطانی را به میان میکشد ضمیرها را به شکل تثنیه میآورد میگوید: فوسوس لهما الشیطان[2]، شیطان آندو را وسوسه کرد فدلاً هما بغرور [3]، شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد و قاسمهما انی لکما من الناصحین[4] شیطان در برابر هر دو سوگند یاد کرد که جز خیر آنها را نمیخواهد.
به این ترتیب قرآن با یک فکر رایج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقایایی دارد سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان کوچک است مبرا کرد.
یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که نسبت به زن وجود داشته است در ناحیه استعدادهای روحانی و معنوی زن است، میگفتند زن به بهشت نمیرود، زن مقامات معنوی و الهی را نمیتواند طی کند، زن نمیتواند به مقام قرب الهی آن طور که مردان میرسند برسد.
قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست، به ایمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد یا از طرف مرد[5].
قرآن درباره مادر موسی (ع) میگوید: ما به مادرموسی (ع) «وحی» فرستادیم که کودک را شیر بده و هنگامیکه بر جان او بیمناک شدی او را به دریا فکن و نگران نباش که ما او را به سوی تو بازپس خواهیم گردانید.[6]
قرآن درباره مریم مادر عیسی (ع) میگوید کار او به آنجا کشیده شده بود که در محراب عبادت همواره ملائکه با او سخن میگفتند[7] و گفت و شنود میکردند، از غیب برای او روزی میرسید[8] تا آنجا که زکریا در مقابل مریم، مات و مبهوت مانده بود.
یکی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی که نسبت به زن وجود داشته است، مربوط به ریاضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت، است.
چنانکه میدانید در برخی آیینها رابطه جنسی ذاتاً پلید است. بعقیده پیروان آن آئینها تنها کسانی به مقامات معنوی نائل میگردند که همه عمر مجرد زیست کرده باشند، ریشه افکار ریاضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت، بدبینی به جنس زن است، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب میآورند. .
اسلام با این خرافه سخت نبرد کرد، ازدواج را مقدس و تجرد را پلید شمرد، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبیاء معرفی کرد[9].
پیغمبر اکرم (ص) میفرمود: من به سه چیز علاقه دارم، بوی خوش، زن، نماز.
برتراند راسل میگوید: در همه آئینها نوعی بدبینی به علاقه جنسی یافت میشود مگر در اسلام، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای این علاقه وضع کرده اما هرگز آنرا پلید نشمرده است.
از آنچه گفته شد معلوم شد، اسلام از نظر فکر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته است بلکه آن نظریات را مردود شناخته است. اکنون نوبت آنست تا تفاوتهای زن و مرد و فلسفه عدم تشابه حقوقی زن و مرد بیان شود.
[1] - بقره/35
[2] - اعراب/20
[3] - اعراف/22
[4] - اعراف/21
[5] - احزاب/35
[6] - قصص/7 و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه . …
[7] - آل عمران/42 « و اذ قالت الملائکه یا مریم … » .
[8] - آل عمران/ 37 « قال یا مریم انی لک هذا قالت هومن عندالله…» .
[9] - عن ابی عبدالله امام صادق (ع) «من اخلاق الانبیاء حب النساء» اصول کافی، ج 5 ، ص 320.
زن با ارزشی همچون مرد
زن با
ارزشی همچون مرد لازمه و
نتیجه تساوی مرد و زن در آفرینش و ماهیت انسانی و برخورداری از استعدادها و
امکانات مساوی و امکانات برابر در پیمودن راه تکامل، تساوی ارزشی زن و مرد است. زن
با کسب کمالات، به همان سان ارجمند خواهد بود که مرد، و با کسب رذایل، همان گونه
ضد ارزش خواهد شد که مرد. و این افزون بر آن ارزش ذاتی است که هر دو به لحاظ بهرهمندی
از روح الهی، به یکسان از آن بهرهمندند. در اینجا سخن از ارزشها یا ضد ارزشهای
اکتسابی است. زنان در بهرهمندی از ارزشهایی همچون ایمان، سبقت در ایمان، عمل
صالح، تقوا، هجرت، علم و دانش، با مردان تفاوتی ندارند. قرآن کریم
برای رفع هر گونه ابهام، نه تنها در بسیاری از موارد به تفصیل اما به یکسان از
مردان و زنان بهرهمند از این اوصاف ارزشی نام میبرد[1] بلکه در
هنگام ارائه الگوهای مثبت و منفی، از زنان نیک و بد در کنار مردان نیک و بد یاد میکند
به عنوان مثال، از حضرت حواء همسر حضرت آدم(ع)، ساره همسر حضرت ابراهیم(ع)، مادر
یحیای پیامبر، همسر حضرت زکریا، مادر مریم همسر عمران، حضرت مریم مادر حضرت
عیسی(ع)، مادر و خواهر حضرت موسی(ع)، آسیه همسر فرعون مصر، دختران شعیب پیامبر (ع)
و بلقیس ملکه سبا به نیکی یاد میکند و در برابر از زن نوح، زن لوط، زن ابی لهب به
زشتی نام میبرد، و در این مسیر تا آنجا پیش میرود که زنانی پاک و مؤمن، همچون
آسیه و مریم را به عنوان الگوی مؤمنین[2] و زنانی
همچون همسر نوح و همسر لوط[3] را به
عنوان الگوی کافرین معرفی میفرماید و با این معرفی، استقلال شخصیت وی را نیز چه
مثبت و چه منفی به نمایش میگذارد. [1]
- ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصادقین
و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات
و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و
الذاکرات اعدالله لهم مغفره و اجراً عظیما احزاب/35 [2]
- ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امراه فرعون … و مریم بنت عمران … مریم
/11 و 12. [3]
- ضرب الله مثلاً للذین کفروا أمرأه نوح و أمرأه لوط … تحریم/10.